نظریه درماندگی آموخته شده

1399/06/11 در ساعت 08:42:50

درماندگی آموخته شده به ناتوانی انگیزشی، شناختی و هیجانی اطلاق می شود که ممکن است پس از مواجه موجود زنده با موقعیت استرس زای غیر قابل كنترل ظاهر شود. این نظریه پس از مشاهده نقص عملکرد رفتار سگ ها در آزمایشگاه پس از تجربه شوک های غیر قابل اجتنابی که بر آنها کنترلی نداشتند، مطرح شد. آزمايش هاي اولیه صو

نظریه درماندگی آموخته شده

نظریه درماندگی آموخته شده و مشاهدات اوليه 

درماندگی آموخته شده به ناتوانی انگیزشی، شناختی و هیجانی اطلاق می شود که ممکن است پس از مواجه موجود زنده با موقعیت استرس زای غیر قابل كنترل ظاهر شود. این نظریه پس از مشاهده نقص عملکرد رفتار سگ ها در آزمایشگاه پس از تجربه شوک های غیر قابل اجتنابی که بر آنها کنترلی نداشتند، مطرح شد. آزمايش هاي اولیه صورت گرفته در مورد پدیده درماندگی آموخته شده معمولاً از طرح زیر استفاده كرده اند.

 در ابتدا به سگ ها در  بانوج‌ پاولفي  شوک الكترونیکی غیر قابل پیش بینی و غير قابل اجتناب داده می شود. سپس 24 ساعت بعد، سگ ها  در یک جعبه شاتل[1] آزمایش قرار خواهند گرفت. در این جعبه دو محفظه وجود دارد و به سگ 10 کوشش فرار و اجتناب آموزش داده می شود. شوک در هر دو محفظه داده می شود ولی در صورتی سگ از یک محفظه به محفظه دیگر بپرد، شوک قطع خواهد شد.

تقریباً دو سوم سگ هایی که در جعبه شاتل قرار گرفته اند بعد از تجربه شوک غیر قابل اجتناب، رفتار اجتناب- فرار را یاد نمی گیرند، به عبارتی آنها هرگز یاد نمی گیرند که می توانند با یک پاسخ ساده پرش به محفظه دیگر، شوک را قطع کنند. در عوض، در ابتدا آنها تقلاً می کنند و سپس از تلاش هایشان که ممکن است شوک را پایان دهند، دست بر می دارند.

اکثریت سگ هایی که قبل از ورود به جعبه شاتل شوک غیر قابل اجتناب را تجربه نکرده بودند مشکلی در یادگیری روش اجتناب- فرار برای خاتمه دادن به شوک نداشتند. نقص عملكرد  در بیشتر سگ هایی که قبلاً شوک دریافت کرده بودند، روانشناختی بود تا اینکه جسمي، چراکه برخی سگ ها قادر بودند زمانی که در خروجی جعبه باز است، فرار کنند.

این اثر درماندگی آموخته شده که در سگ هایی که قبلاً به آنها شوک داده شده بود، مشاهده شد(مانند پذیرش منفعلانه شوک ها بعدی و عدم یادگیری اجتناب از آنها) به علت عدم کنترل پذیری شوک های تجربه شده در بانوج‌ پاولفي  بود. 

این پدیده به وسیله سلیگمن و مایر در سال 1967 با استفاده از طرحی آزمایشی همراه با سه گروه از سگ ها نشان داده شد. گروه اول می توانستند با فشار دادند یک صفحه کلید در بانوج‌ به شوک خاتمه دهند. گروه دوم همان مدت شوکی را که گروه اول دریافت می کردند، دريافت خواهند كرد  اما در شروع و پایان دادن به شوک در بانوج‌ پاولفي  هیچ کنترلی نداشتند. گروه سوم هیچ شوکی را قبل از قرار گرفتن در جعبه شاتل دریافت نکردند.

گروه اول، که شوک غیر قابل کنترلی در بانوج‌ دریافت می کنند نقص شدیدی در یادگیری جعبه شاتل نشان می دهند. سگ هایی که مقداری شوک دریافت می کنند اما با فشار دادن صفحه کلید قادر به کنترل آن هستند، این نقص را نشان نمی دهند.

نقص مشاهده شده در سگ درمانده به سه مقوله تقسيم می شود: ابتدا نقص انگیزشی وجود دارد، چرا که سگ رفتارهاي داوطلبانه اولیه را همچون پریدن از یک محفظه به محفظه دیگر، قطع می کند. نقص شناختی همچنین اینگونه ظاهر می شود که سگ ها یاد نمی گیرند که پاسخ هایشان حتی زمانی که باعث ایجاد اثر مطلوب مي شوند- اثر گذار می باشد. سرانجام ، سگ ها اثرات درماندگی گذرایی را که در طول زمان پراکنده شده است، نشان می دهد، این رفتار بیانگر آن است که این درماندگی ها ممکن است یک پاسخ هیجانی گذرا باشد. به طور قابل توجه ای مواجه با شوک های قابل کنترل قبل از رویارویی با شوک های غیر قابل کنترل در جعبه شاتل، سگ را از درماندگی بعدی محافظت مي كند و به اجبار سگ پاسخ مناسبی را (پرش از یک محفظه به محفظه بعدی و پایان دادن به الکترو شوک) که می تواند این نقص را حذف کند، نشان می دهد.

مطابق با نظر این محققین، سگ هایی که شوک غیر قابل پیش بینی و غیر قابل کنترل دریافت کردند، اينگونه یاد گرفتند که نتایج مستقل از پاسخ هایشان بوده است. زمانی که موجود زنده پیامد ها غیر قابل کنترل را تجربه می کند، ممکن است به این احتمال توجه کرده و یاد بگیرند که پیامدها مستقل از پاسخ هاي آنها هستند . بنابراين آنها انتظار دارند پیامدها مستقل از پاسخ هایشان در آینده  نيز باشد. این انتظار شامل ارائه شناختی از احتمال است. هدف اعمال داوطلبانه ایجاد یک مجموعه پیامدهای مشخص است بنابراین این باور به استقلال پاسخ و نتیجه باعث کاهش انگیزه در ایجاد پاسخ های داوطلبانه در موجود زنده خواهد شد. بخاطر اینکه شکل گیری انتظار استقلال، یک عمل یادگیری است، این ارائه شناختی به طور فعالانه با تلاش ها آینده برای یادگیری در مورد وابستگی پاسخ – نتیجه مداخله می کند. سرانجام، ترسي که به دنبال یک رویداد آسیب زا ایجاد می شود ممکن است در صورتي که موجود زنده تشخیص دهد که نسبت به موقعیت کنترلی ندارد با هیجانات منفی جایگزین شود. بنابراین، نظریه درماندگی آموخته شده به دنبال توضیح سه نقص اولیه مشاهده شده به شیوه شناختی است.

درماندگی آموخته شده تنها مخصوص سگ ها در جعبه شاتل نیست، نقص ها همچنین می تواند در موش ها گربه ها و انسان ها نيز ديده شود. این گسترش درماندگی آموخته شده به سایر حیوانات به غیر از سگ از لحاظ تجربی و تئوری مفید بوده است. یک مطالعه نشان داد که موش هاي درمانده نسبت به موش ها غیر درمانده احتمال کمتری دارد به درمان تومور سرطانی جواب دهند، این یافته نشان دهنده رابطه مهم بین درماندگی و عملکرد ایمنی می باشد. در انسان ها، چندین مطالعه از یک الگو استفاده کردند که در آن شرکت کنندگان(دانشجویان) در گروه اول می توانند با فشار دادن دکمه یک صدای بلند را قطع کنند. دانشجویان در گروه دوم همان صدا را برای مدت زمان مشابه با گروه اول می شنوند اما صدا مشروط به فشار دادن دکمه نیست. گروه کنترل نیز هیچ صدای را نمی شنوند. در یک مطالعه هدایت شده به وسیله هیدرو تد، دانشجویان دستشان را در داخل یک جعبه گذاشتند و سپس به آنها شوک وارد شد ولی مي توانند با حرکت دادن دستشان به دیگر سمت از این شوک فرار کنند. همانند سگ ها، دانشجویان در گروه عدم کنترل بر قطع صدا، درماندگی را نشان دادند، آنها استراتژی اجتناب را یاد نگرفته بودند  و تنها شوک را دریافت مي کردند. در دیگر مطالعه به وسیله میلر و سلیگمن دانشجویان که صداهای غیر قابل کنترل و گریز ناپذیر می شنوند نسبت به دانشجویانی که صداهای قابل كنترل می شوند و یا دانشجویانی که هیچ صدایی نمی شنوند، در حل مشکلات دچار زحمت بیشتري خواهند شد.

درماندگی آموخته شده و آسیب شناسی در انسان ها

اگر چه این آزمایش ها نشان داد که درماندگی آموخته شده می تواند نقص هایی را در انسان ایجاد نماید، تحقیقات بیشماری بررسی کرده اند که آیا مدل درماندگی آموخته شده می تواند در اختلالات روانی گوناگون نیز تاثیر گذار باشد. بیشتر کارهای صورت گرفته در این زمینه بر روی اختلال افسردگی و استرس پس از سانحه (PTSD) صورت گرفته است، بنابراین ما در اینجا در مورد نقش مفید مدل درماندگی آموخته شده در درک و درمان این دو اختلال می پردازیم. اگر چه تمرکز ما در ادامه این مقاله به ارتباط بین مدل درماندگی آموخته شده و سلامت روان مي باشد، اما بخشي کوتاه به رابطه درماندگی آموخته شده با سلامت جسمی می پردازد.

افسردگی

در سال 1975 سلیگمن در کتاب درماندگی  اظهار داشت که پدیده درماندگی آموخته شده بسیار شبیه با افسردگی در انسان است. به ویژه نقص هیجانی، شناختی، انگیزشی که در سگ های درمانده ظاهر می شود، به نظر می رسد تقلیدی از نشانه های افسردگی باشد که در انسان بعد از یک رویداد استرس زای عمده زندگی افسردگی ایجاد می شود. عمدتاً کناره گیری هیجانی ظاهر شده و انفعال مشاهده شده  در سگ های درمانده و دانشجویان دانشگاهی مشابه با افسردگی است؛ بعلاوه، کاهش انگیزه و افزایش مشکلات شناختی همچنین بخشی از درماندگی تجربه شده، نشانه ی عمده افسردگی می باشد. بر اساس نتایج این تحقیق و دیگر تحقیقات مشابه، سلیگمن فرض کرد که هم درماندگی آموخته شده و هم افسردگی در نتیجه انتظار استقلال نتایج از پاسخ ها می باشد. بنابراین، افزایش حس کنترل(نسبت به امور زندگي-مترجم) به عنوان بخش مهم درمان افسردگی به کار می رود. 

اگر چه انتظار استقلال نتیجه – پاسخ آینده به عنوان یک سازه مفید برای تحقیقات در زمینه پیش بینی کننده های شناختی افسردگی در انسان هاست ولی چندین ایراد در این مفهوم اوليه درماندگي آموخته شده افسردگی وجود دارد: ابتدا ، همه سگ ها بعد از شوک غیر قابل کنترل درمانده نشدند، همچنین که همه انسان هایی که رویداد استرس زایی غیر قابل کنترل را تجربه می کنند، افسرده نشدند. دوماً این نظریه نمی تواند بین احساس فرد افسرده ای که او شخصاً نمی تواند بر نتايج ها اثر بگذارد و احساسی که عموماً ناشی از عدم وابستگی نتیجه و پاسخ است، تمایز قائل شود.

بنابراین ابرامسون، سلیگمن و تیزدیل مدل درماندگی آموخته شده افسردگی  را در مقاله سال 1987 دوباره مورد تجديد نظر قرار دادند.

این نظريه شناخت گرا بر روی این عقيده که زمانی اتفاقی در زندگی رخ می دهد افراد به رویدادهای احتمالي موجود توجه نمی کنند، تمرکز دارد. در عوض افراد از خود این سوال را می پرسند، چرا این رویداد اتفاق افتاد. مردم تمایل دارند از راه هکارهای معمولی به این سوال پاسخ دهند، و این روند را سبک تبيني خود مینامند. افراد تمایل دارند دلایل رویدادهای اتفاق افتاده خود را  در سه بخش زیر قرار دادند: 1- افراد ممکن است دلیل اتفاق را خودشان یا دیگر افراد یا شانس بدانند. 2- آنها دلیل اتفاق را به عواملی خواه پایدار و خواه موقت نسبت ميدهند.3- دلیل اتفاق ممکن است به حیطه های مختلف زندگی یا فقط به اشخاصی که با استرس زاها در ارتباط هستند ، نسبت داده شود. این نظریه از مدل بیماری پذیری ارثی – استرس پیروی می کند- این مدل ادعا دارد که مردمی که سبک تبینی بدبين دارند رویدادهای منفی را با علل کلی، ثابت و درونی توضیح مي دهند و همچنین به ویژه در برابر رویداد های آسیب زای زندگی نسبت به افسردگی آسیب پذیرتر خواهند بود. 

شواهد تجربی زیادی از این مدل حمایت کرده است و در این راه هم از پرسشنامه ها (پرسشنامه سبک استنادی) و تجزیه تحلیل اطلاعات و هم از دامنه وسیعی از روش های تجربی استفاده شده است. در یک مجموعه از مطالعات صورت گرفته دانشجویانی که دوره میان ترم ضعیفی را شروع کرده بودند نشانگان افسردگی مانده گارتری را تجربه کردند. 

فرا تحلیل صورت گرفته از اين  یافته که سبک تبینی بدبینانه با افسردگی به ویژه تبین رویداد منفی مرتبط است، حمایت کرده است. با این حال بیشتر مطالعات از دانشجویان یا بیماران روانی بزرگسال استفاده می کند، برخی نشانه ها حاکی از آن است که رابطه بین بدبینی و افسردگی ممکن است در افراد مسن کمی متفاوت تر باشد. با این حال برنامه های پیشگیرانه بر اساس آموزش کودکان و دانشجویان بدبین به شناسايي افکار بدبین خود و تشویق آنها به افکار واقع گرایانه خوشبینانه تر ، میزان معناداری از نشانه های افسردگی را در افراد با خطر پذیری بیشتر افسردگی کاهش داده است. بعلاوه ، برخی شواهد نشان داده است که درمان شناختی موفق می تواند سبب تغییر در سبک تبینی شود و مراجع خوشبین تر شود. 

اختلال استرس پس از سانحه(PTSD)

علی رغم اینکه مدل درماندگی آموخته شده تجدید نظر شده در تحقیقات بر روی دیدگاه های شناختی، افسردگی انسان توجه داشته است، مدل درماندگی آموخته شده اصلی در وهله اول (اگر چه نه انحصاراً) بر روي تحقيقات در زمینه PTSD در انسان تمركز داشته است. رفتارهایی که به دنبال شوك غیر قابل اجتناب در حیوانان ظاهر می شود، تقلیدی از نشانه های  PTSD در انسان ها است. همانطور که اشاره شد حیواناتی که با شوک های غیر قابل پیش بینی رو به رو می شوند نقص هیجانی، شناختی و انگیزشی نشان خواهند داد. به طور مشابه، انسان ها که با رویدادهای استرس زا مواجه می شوند یک سری رفتارها كه بسيار شبيه به رفتارهاي حيوانات در خود مانده است، از خود نشان می دهند: از جمله اضطراب ، بیش فعالی ، کناره گیری، فقدان احساس لذت. بعد از وارد كردن  شوک غیر قابل پیش بینی به حیوانات، کاهش کاتکولامین در سیستم عصبی مرکزي را تجربه می کند. وان در کولک و همکاران ادعا کردند که کاهش کاتوکولامین به ویژه کاهش نور اپی نفرین(NE) همچنین در نشانه شناسی منفی PTSD  دخالت دارد. آنها همچنین فرض كرده اند که افزایش مسیرهای هسته لوکوس سرولئوس باعث علائم PTSDمانند کابوس و فلشبک خواهد شد.

مهمترين کارهای ون در کولک و همکارانش پاسخ بی دردی مشاهده شده در حیوانات درمانده بود به گونه ای که حيوان  در پاسخ به موقعيت هاي استرس زاي در مدت زماني كوتاه بعد از ارائه شوک غیر قابل پیش بین، دردي را تجربه نمي كرد. این پاسخ به علت شبه افیونهای درونزاد بدن است. به طور قابل توجه ای، شباهت زیاده بین نشانه های ترک اعتیاد و PTSD، منجر به آن شد که ون در کولک و همکاران (1985) اینگونه فرض کنند که "هر دوي آنها، حداقل در بخش از موارد، به علت بیش فعالی نورآدرنرژیک مرکزی در ارتباط با کاهش نسبی در گیرنده های شبه افیونی مغز ايجاد مي شوند ''. این فرضیه با شواهدی که نشان می دهد قربانیان تروما اغلب با قرار دادن خودشان در موقعیت های مشابه با رویداد تروماتیک، شاید در تلاش برای آزاد سازی شبه افیون های درون زاد جهت ایجاد احساس آرامش و کنترل هستند، حمایت می کند. با این وجود، این حس آرامش با نشانه های ترک اعتیاد مانند بیش فعالی همراه است.

دیگر تحقیقات در زمینه درماندگی حیوانات نشان داد که کاهش NE  ممکن است در نتیجه افزایش فوری NE در زمانی باشد که حیوان در مواجه با موقعيت هاي استرس زاي خفیف قرار می گیرد. هیپوکامپوس حیوانات درمانده با رویداد های غیر قابل اجتناب و پاسخ افزایش NE در برابر رویدادهای کمتر  استرس آمیز  بعدی شرطی می شود. این افزایش در ترشح  NEبلافاصله پس از عوامل استرسزاي بعدی می تواند بخشی از همان اختلال در تنظیم کاتکولآمین و همانا کاهش NE باشد که به دنبال استرس تروماتیک مي آيد و همان است كه  مد نظر ون در کولک باشد.

در ادامه شواهد رفتاري و شیمیایی عصبی برای رویکرد درماندگی آموخته شده به PTSD مبتنی بر استرس غیر قابل کنترل، همچنین شواهدی وجود دارد که از رابطه بین سبک اسنادی درماندگی و نشانگان PTSD حمایت میکند. مک کورمیک  و همکاران به مطالعه سبک اسنادی در میان بیماران معتاد به الکل و یا قمار پرداختند و به این نتیجه رسیدند که بیماران PTSD  نسبت به افرادي كه PTSD ندارند، سبک اسنادی بدبینانه تری دارند. اگر چه همبستگی این نتایج نشان ميدهد که فرمول شناختی درماندگی آموخته شده ممکن است در درک پدیده PTSD  و درمان آن سهم اساسی داشته باشد. علاوه بر این تحقیق اخیر نشان داد که تجربه های آموخته شده می تواند حیوان را در برابر درماندگی ناشی از مواجه با استرس مصون دارد و مداخلات درمانی پس از سانحه بر روی یادگیری پیش بینی و کنترل استرس زاها می تواند در درمان PTSD انسان ها مفید باشد. این تحقیق پیشنهاد می کند که چهارچوب درماندگی آموخته شده ممکن است هم در درمان و هم در پیشگیری اختلالات روانی مرتبط با استرس مفید باشد. 

براي مطالعه بيشتر و منابع:

Abramson, L. Y., Seligman, M. E. P. and Teasdale, J. D. (1978). Learned helplessness: critique and reformulation. Journal of Abnormal Psychology 87, 49–74.

Hiroto, D. S. (1974). Locus of control and learned helplessness. Journal of Experimental Psychology 102, 187–193.

Isaacowitz, D. M. and Seligman, M. E. P. (2001). Is pessimistic explanatory style a risk factor for depressive mood among community-dwelling older adults? Behaviour Research and Therapy 39, 255–272.

Maier, S. F. and Seligman, M. E. P. (1976). Learned helplessness: theory and evidence. Journal of Experimental Psychology: General 105, 3–46.

Miller,W. R. and Seligman, M. E. P. (1975). Depression and learned helplessness in man. Journal of Abnormal Psychology 84, 228–238.

Overmier, J. B. and Murison, R. (2005). Trauma and resulting sensitization effects are modulated by psychological factors. Psychoneuroendocrinology 30, 965–973.

 Seligman, M. E. P. (1975). Helplessness. San Francisco: W. H. Freeman & Company.

  Peterson, C. and Bossio, L. M. (1991). Health and optimism. New York: Free Press

Seligman, M. E. P. (1990). Learned optimism. New York: Pocket Books

Seligman, M. E. P. and Maier, S. F. (1967). Failure to escape traumatic shock. Journal of Experimental Psychology 74, 1–9.

Sweeney, P. D., Anderson, K. and Bailey, S. (1986). Attributional style in depression: a meta-analytic review. Journal of Personality & Social Psychology 50, 974–991.

Van der Kolk, B., Greenberg, M., Boyd, H., et al. (1985). Inescapable shock, neurotransmitters, and addiction to trauma: toward a psychobiology of post-traumatic stress disorder. Biological Psychiatry 20, 314–325.

 

[1] .ابزار آزمايشگاهي كه شامل دو قسمت است و توسط يك مانع از هم جدا مي شود و آزمايش كننده ميتواند آن را تنظيم كند. 

ترجمه سایت روان بنیان

اخبار مرتبط

پرسشنامه سلامت عمومی GHQ

1399/06/12 در ساعت 10:56:16

پرسشنامه سلامت عمومی (GHQ) ابزاری است که برای غربالگری و ارزیابی علائم روانی و بهزیستی روانی - اجتماعی به طور گسترده مورد استفاده قرار می گیرد.هدف از این ابزار کشف ویژگی هایی است که بیماران روانی را از افرادی که خود را سالم می دانند متمایز می کند

پرسشنامه سلامت عمومی GHQ

اختلال ملال پیش از قاعدگی

1399/06/11 در ساعت 08:42:50

ختلال ملال پیش از قاعدگی (PMDD) یک مشکل بهداشتی است که شبیه سندرم پیش از قاعدگی (PMS) است، اما جدی تر است. اختلال ملال پیش از قاعدگی  سبب تحریک پذیری شدید، افسردگی یا اضطراب در یک هفته یا دو هفته قبل از شروع دوره قاعدگی شما می شود.

اختلال ملال پیش از قاعدگی
نظر جدید
شما هم نظر دهید:
0%